X
تبلیغات
رایتل

بارش اشک در راه رامسر

پنج‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 16:10

بارش اشک در راه رامسر

درد دلی خودمانی با دانش آموزانم در آخرین روزهای سال تحصیلی
بچه ها! خدا نگه دار

محمد عزیزی (نسیم)
در این چند سالی که در دبستان کار کرده ام، یکی از سخت ترین لحظه ها را، لحظه ی خداحافظی با شاگردانم می دانم؛ چه موقعی که من از آن دبستان می روم و چه موقعی که آنها برای پایه های بالاتر از دبستان خداحافظی می کنند.
سال 76 در دبستان شهید علی نوری تا کلاس چهارم بیشتر نداشتیم. بچه ها باید برای سال پنجم به دبستانی دیگر می رفتند. یادم می آید وقتی بچه ها رفتند، تنهایی به کلاس های خالی سر زدم و برای جای خالی دانش آموزانم اشک ریختم.
حالا هم قرار است بچه های پنجم به ششم بروند. من در راه رفتن به اردوی مربیان پرورشی در رامسر، کنار پنجره ی اتوبوس نشستم و با اشک سرودم برای دانش آموزانم در دبستان های شهید کلاهدوز، شهید چمران و...
گل های باغ کلاهدوز!
بچه های خوب دیروز!
شما پر زدید و رفتید
جاتون چه خالی شد امروز!

من به دبستان رسیدم
ولی شما رو ندیدم
روی پله ها نشستم
چشمم خیره موند رو دیوار
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
غنچه های باغ چمران
که تو پرانتز کماله(1)
یکی دو تا جمله دارم
که مال آخر ساله

دل من ابر بهاره
الانه دیگه بباره
حرف من اینه عزیزم
بنشین و روزارو بشمار
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
یه کلاس پر از گل یاس
زنگ تفریح و خوراکی
خنده های مهربونی
یه عالمه خوبی، پاکی

خوش به حال اون صفاتون
رفته قطار صفاتون
این منم با چشم گریون
تو دلم امید دیدار
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
اگه نبودم چراغی
سرراهتون ببخشید
من اگه شبم، شما ماه
شمایید که می درخشید

بچه ها! دلم گرفته
رنگ و بوی غم گرفته
توی خاطرات دیروز
دل من شده گرفتار
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
سال ششم اومد از راه
یه سال جدید و تازه
توی آسمون فردا
راه پر زدن چه بازه!

درساتون رو خوب بخونید
قدر هم رو خوب بدونید
پر و بالتون مبارک!
راهتون همیشه هموار
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
می دونم نشد براتون
یه کاری کنم کارستون
ولی هر کاری که کردم
همگی با دل بود و جون

من موندم و کفش پاره
با کارای نیمه کاره
اما خوشحالم، چرا؟ چون
به شما هستم امیدوار
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
زنگ ورزش شما رو
با جون و دلم می خواستم
ولی وقت نشد، می بخشید
من که با شما روراستم

عیبی نداره تابستون
برید توی کوچه هاتون
بازی کنید و بخندید
به همه بگید: خبردار...
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
سنگی برداشتم، نشستم
قلکم رو من شکستم
پولا که نشست تو دستم
رفتم و یه بقچه بستم

خوراکی ها رو خریدم
همه رو تو سینی چیدم
جلوی شما گرفتم
گفتم: بفرما و بردار
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
یکی، دو، سه ساله انگار
دل من عجیب گرفته
دل کوچیک و غریبم
عطر و بوی سیب گرفته

دوست دارم برم زیارت
به! چه عطر داری تربت!
قاب شده تو چشم خیسم
هنوز آرزوی دیدار
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
گل توفیقم رو کندند
خار حسرتو نشوندند
گفتند: «این سزای اونهاست
که نجنبیدند و موندند!»

ای خدا! چرا نشستم؟
پای رفتنم رو بستم؟
چه بده موندن تو گ ل زار
چه خوبه رفتن به گلزار
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
منم اون نسیم خسته
که پر و بالم شکسته
گرد و خاک غربت و غم
روی بال من نشسته

بچه ها! شما سبک بال
با لب خندون و خوشحال
دسته، دسته پر کشیدید
کوله بارتون چه پر بار!
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
¤
چه خوبه بیاییم از امروز
فردامون رو خوب بسازیم
به خدا بگیم: «خدا جون!
ما همه اهل نمازیم.»

با وضو که نور می گیریم
برگه ی عبور می گیریم
ما که گل های بهشتیم
چه خوبه باشیم با ابرار(2)
بچه ها! خدا نگه دار
بچه ها! خدا نگه دار
1- کمال= نام دیگر دبستان شهید چمران در منطقه ی 15 تهران است.
2- ابرار= انسان های خوب

 
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد